قهرمان ميرزا عين السلطنه
571
روزنامه خاطرات عين السلطنه ( فارسى )
به شدت سرد شد كه تا حال به اين سردى روز در اين زمستان ديده نشده بود . فسخ عزيمت كرده پاى بخارى و خواندن كتاب مجمع الفصحا گذشت . يك ساعت به غروب مانده منزل شاهزاده آغا رفتم . مطلب غريب و عجيبى چند روز بود شنيده بودم كه عقل از تصور آن بيرون [ است ] و خيال هرگز بدان نمىرسد . خجالت از پرسيدن و در صدد تحقيق آن مىكشيدم . امروز از بس نشسته و صحبتى نداشتيم آن فقره را اظهار كردم . معلوم شد راست است و همه كس مىداند . . . شنبه 12 شهر رجب - صبح بسيار سرد بود . هوا كمى ابر داشت . رفتم خانه محمد حسن ميرزا ناهار مختصرى خورده رفتيم به گار راهآهن . ماشين حاضر بود ، جمعيت بسيار كم . بليت گرفته راهآهن حركت كرد . پنج ساعت از دسته گذشته به حضرت عبد العظيم ( ع ) پياده شديم . محمد را گفته بودم زودتر برود تهيهء منزلى كند و دم دروازه منتظر ما باشد . هرچه نگاه كرديم پيدا نشد . رفتيم حرم زيارت كرده مجددا آمديم دم دروازه . تقريبا در باغ امين الملك مرحوم دو ساعت معطل شديم تا رسيد . باد سر كرد و هوا مثل ديروز سرد شد . جمعيت هيچ نبود . از شدت سرما در يك باغ كه دو سه اطاق داشت رفتيم . راهآهن هم در اين روزها خيلى كم مىآيد . بخارى روشن كرده قدرى استراحت كرديم و گرم شديم . صحبت خيلى شد . تماشا داشت . . . « 1 » نماز خوانده به سمت كار رفتيم . وضع ماشينآهن ماشين نيامده بود . يك ساعت و نيم در اطاق بزرگ سرد در آن باد معطل شديم . گفتند ماشين آمد رفتيم بيرون . در اطاق نمرهء اول نشستيم . معلوم شد اطاقهاى ماشين را با دست از دولتآباد آوردهاند . خود لكوموتيو رفته به كوه كه باركش سنگ را حمل كند و در سر دو راه نگاه دارد . يك ساعت هم آنجا معطل شديم . غروب راهآهن حركت كرد . خيلى مغشوش و بىنظم است . دو سير زغال در اطاقها نمىسوزانند كه مسافرين گرم شوند . سر ساعت حركت نمىكند . به اختيار خودشان است . بارى باد معركه مىكرد . سر دو راه هم قدرى معطل شديم تا باركشها را وصل كرد . نيم ساعت از شب رفته به تهران رسيديم . قدرى پياده راه رفته بعد سوار شديم . محمد حسن ميرزا دم خانهاش پياده شد . من تا خانهء حضرت و الا خودم را رساندم ديگر نتوانستم رد شوم . همانجا توقف شد . بقول محمد حسن ميرزا عمر ما امروز به انتظار گذشت . سهشنبه 15 - نواب عليهء عاليه دو شب است حضرت عبد العظيم تشريف دارند . برحسب فرموده امروز صبح سواره از ترس آن روز رفتم . هوا سرد بود . تولوى خان آنجا بود . جمعيت زياد بود . سال گذشته هوا بهتر بود و دو مقابل امروز جمعيت شده بود . ياد آن سال كردم كه شب آنجا بودم . خيلى خوش گذشت . همسفر خوبى داشتم .
--> ( 1 ) - نقطهچين در اصل است .